به نام سلام
از باغ می برند تا چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند"صبح"تو را"ابرهای تار"
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق"رحیم"و"رجیم"نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
فاضل نظری
*این شعرو دوست دارم به خاطر واقع بینی متضاد با ذات شعر
به نام سلام
هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند
*یاد تو پادزهر تمام زهرهاست
اگر یادت از یادم نرود جام بلا نوش است به کام من
*اربعین حسینی تسلیت بر تو که صاحب زمانی
به نام سلام
خوبی زندگی اینه که با وجود تمام تلخی ها
بازهم شیرینه
حتی بین بادام های تلخ میشه بادام شیرین هم پیدا کرد
شیرین شدم گویا!
*یک التماس دعای ویژه:به شدت محتاجم
مربوط به هفت خوان استخدامه
دعام کن
این روزها تلخم
تلخ نه مثل طعم قهوه
تلخ مثل طعم گس بادام
بادام تلخم این روزها
*نمی دانم روزگار چگونه چرخید
که یکباره سالخورد زمانه گشتم
*برخلاف میلم این پست بی نام او(اما با یادش)آغاز شد
*دلم نمی خواست در ردپای عزیزم جاپای دلتنگی باشد
اما دلم تنگ است ای عزیز
به نام سلام نام خدام
به این فکر میکنم تا کجا میشود ادامه داد این روزهای تکراری را!
انگار تمامی ندارد دلتنگی ما آدمها
عجیب است که با تمام محدودیت ها دلتنگیمان نامحدود است
دلم گرفته باز هم
یکی از هزاران باریست که نمی دانم
با غمی که باد کرده چگونه تا کنم
به نام سلام نام خدام

خیلی خوب اون روز رو به خاطر میارم
5:28 بامداد جمعه 22 دی ماه 1382
زمین لرزه بم
و بی نهایت ماتم
یاد تمام هموطنانی که در خوابی شیرین به انتظار رسیدن آدینه ای در کنار خوانوادشون
جان سپردند گرامی
و روحشون شاد
*و همینطور یاد استاد بسطامی و ترانه زیبای گلپونه ها
به نام سلام نام خدام
می نویسم
برای روز خلقتم
از روزی که پی بردم خداوند بی شک
چیزی در وجودم دید که مرا خلق کرد
بی تابم
بی تاب پی بردن به رسالتی که شاید تا آخرین روز اقامتم در زمین هم
برایم چون رازی سر به مهر باقی بماند
اما به شدت معتقدم لیاقت آفریده شدن در مقام یک انسان را داشتم
که اگر چنین نبود پس نبودم
ای خالق هستی بخش در این روز این ساعت و این لحظه
به یادم بیاور هدف غایی خلقتم را
*امروز صبح رو مانیتور همراهم در قسمت یادآوری مناسبتها نوشته بودم:
عزیزم تولد تو بزرگترین معجزه آفرینش بود
*هیچی بهتر از یک عالمه پیام تبریک نیست
وقتی صبح تولدت از خواب بیدار می شی
از تمام د.وستان عزیزم که یادشون بود امروز بهترین روز زندگی منه ممنونم
و آیا هنوز کسی
لبیک گفته این فریاد تاریخی را؟
*ای عزیز دعایم کن
دعایم کن
تسلیت
به نام سلام
و زندگی مسیری است بین دو آغاز
مسیری است از تولد تا تولد
و تو این مسیر را ناگزیر از پیمودنی
نه به اختیار که به جبر گذر زمان
اگر تو نگذری زمان از تو می گذرد
و تو می مانی در گذشته و آینده بی اجازه سرمی رسد
بدون آنکه نعمت حال را درک کرده باشی
١٣٨٨/٨/٢٩
امضاء سین.صاد
به نام سلام نام خدام
محرم ماه غم رسید
و باز هم تکرار می کنیم
قصه ظالم و قائم را
نه مظلوم
که حسین مظلوم نبود
مظلوم خود نیز در گناه ظالم شریک است
حسین قائم بود قائم به حق
اما قصه ظالم و قائم که سوز ندارد
پس چرا چشم می سوزد
چرا اشک امان نمی دهد
چرا دل ضجه می زند
قصه قصه مظلومیت نیست
قصه قصه بندگیست
قصه تسلیم در برابر حق
تسلیم در برابر هر آنچه او می گوید
هر آنچه او می خواهد
اینست فلسفه خلقت حسین
بندگی در عین خلوص
*آنچه از آن روزهای(روزهای کودکی) محرم در خاطرم مانده
بوی اسپند و رنگ سبز و سیاه و سرخ است





